تبليغاتX
دوستداران خدا و پیامبران خدا

دوستداران خدا و پیامبران خدا

گفت وگوی بنده ی خدا
نویسندگان
آثار بجا مانده از یک عاشق
دوستان امام زمان
یاران امام زمان
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو یاران
كدهاي جاوا

یار امام زمان

<بسم تعالی

سلام علیکم ورحمت الله

انشاءالله که خوب باشید من عذر خواهی می کنم از تمام همکارانم در داخل این وب وازشون تشکر می کنم که در نبود من این وب رو خوب چرخوندن وفعال بودن، من راستش مشکلات زیادی داشتم ووقت کافی نداشتم که به وب سری بزنم ولی اومدم که در مورد مطلبی در این وب با هم همکاری کنیم اون مطلب در مورد  شیطان پرستان در دنیا و رواج آن در ایرانه که من با همکاری شما توسط این وبلاگ بتونیم اونارو از این کار بترسونیم ومنع کنیم

 

به امید ظهور موعود با صلواتی برای سلامتی عشق یاران و عاشقان ظهور

عید رو به همه ی مسلمانان جهان تبریک می گم

>

[+] نوشته شده توسط یار امام زمان در 18:15 | |

در مورد شیطان

<

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

شیطان در روز عید غدیر فریاد کشید :


يكى از جاهايى كه شيطان فرياد كشيد، فرزندان خود را جمع كرد و درد دل خود را براى آنان باز گفت و راه چاره اى خواست ، روز عيد غدير بود. آن گاه كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم على بن ابى طالب را خليفه بعد از خود خواند.
جابر از امام محمد باقر عليه السلام نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: زمانى كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله وسلم در عيد غدير خم دست على را گرفت ، بلند كرد و به مردم معرفى نمود و جانشين بعد از خود قرارش داد. شيطان در ميان لشكريان خود نعره اى كشيد كه تمام لشكريان و اولاد او در هر كجا بودند اطراف او فرود آمدند و گفتند: اى مولاى ما! چه مصيبتى به تو رسيده اين قدر ناراحتى ؟ ما تا به حال فريادى از اين وحشتناك تر از تو نشنيده بوديم !
شيطان به آنها گفت : اين پيغمبر امروز كارى را انجام داد كه اگر به آخر رسد و عملى شود كسى تا روز قيامت ، خدا را معصيت و نافرمانى نمى كند - همه به سوى دين و تقوا و - خداشناسى ، ولايت و امامت پيش مى روند، از راه رستگارى قدم فراتر نمى گذارند - گفتند: اى بزرگ ما! ناراحتى به خود راه مده ، ماءيوس مباش ، تو كسى هستى كه آدم را از بهشت بيرون كردى ، او را بدبخت نمودى ، براى اين امر مهم هم ، در آينده فكرى خواهى كرد - در همين موقع منافقين كه در جمعيت بودند، گفتند: اين مرد از روى هوا و هوس حرف مى زند، نه اين كه دستور خداوند باشد!
آن دو نفر (ابوبكر و عمر) به هم گفتند: او (حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم ) ديوانه شده كه چنين كارى را انجام داد. آيا نمى بينيد چگونه چشمان او در كاسه سرش دور مى زند مى چرخد. سپس شيطان رو به طرف داران خود كرد و گفت : آيا مى دانيد من در گذشته با آدم در آويختم و او را از بهشت بيرون كردم ؟ آنها گفتند: چرا؟
شيطان گفت : آدم عهدى با خدا بسته بود فراموش كرد و نقض نمود، ولى به خدا كافر نشد و او را پرستش مى كرد. اين قوم و جمعيت (از جمله ابوبكر و عمر) عهدى كه با خدا بسته بودند شكستند و به خدا و رسولش كافر شدند.
پس از آن كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم رحلت نمود، مردم در سقيفه بنى ساعده اجتماع كردند و حق را از على گرفتند، ابوبكر را روى كار آوردند. شيطان تاجى بر سر گذاشت ، لباس كبر و بزرگى پوشيد، منبرى اختيار كرد و بالاى آن رفت و جميع لشكريان خود را از سواره نظام و پياده دور خود جمع كرد. به آنها گفت : شادى كنيد، مجلس ساز و آواز برپا سازيد، خوشحالى نماييد - چون با اين كلماتى كه منافقين مى گويند و به آن حضرت توهين مى كنند - ديگر كسى خدا را اطاعت و عبادت نمى كند. تا وقتى امام آنها ((امام زمان )) بيايد و مردم را به راه مستقيم برگرداند.
جابر مى گويد: بعد، امام باقر عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمودند:
و لقد صدق عليهم ابليس ظنه فاتبعوه الا فريقا من المومنين
((شيطان ظن و گمان باطل خود را به عنوان صدق و حقيقت در نظر مردم جلوه داد مردم او را اطاعت نمودند، مگر عده اى از مؤمنان كه او را اطاعت نكردند)).
تاويل آيه چنين است : وقتى منافقان در غدير خم گفته بودند: آن حضرت از روى هوى حرف مى زند، ابليس گمان كرده بود كه بعد از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مردم امامت را رها خواهند كرد. ظن ابليس به حقيت تبديل شد و همه امامت را رها كردند مرگ چند نفرى.

 

به نام خداوند بخشنده و مهربان


مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.

لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،

خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و

در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش

را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.

مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،

از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد

ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست

در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.

مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.

شیطان در ادامه توضیح می دهد:

((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))

وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،

خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم

و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر

باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.

بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم


>

[+] نوشته شده توسط یار امام زمان در 18:46 | |

مولودی

<

مولودی های مداحان اهل بیت که بسیار قشنگ می باشد  

برای دانلود به ادامه ...    

>

ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط برادر محمدرضا در 19:40 | |

روی ماه و لای ستاره ها

<

یک نفر دنبال خدا میگشت، شنیده بود که خدا آن بالاست و عمری دیده بود که دست ها رو به آسمان قد می کشد. پس هر شب از پله های آسمان بالا می رفت، ابرها را کنار می زد، چاد شب آسمان را می تکاند، ماه را بو می کردو ستاره ها را زیرورو.

او میگفت:«خدا حتما یک جایی همین جاهاست.» و دنبال تخت بزرگی می گشت به نام عرش؛ که کسی بر آن تکیه زده باشد. او همه آسمان را گشت اما نه تختی بود و نه کسی. نه رد پایی روی ماه بود و نه نشانه ای لای ستاره ها. از آسمان دست کشید، از جستجوی آن آبی بزرگ هم. آن وقت نگاهش به زمین زیر پایش افتاد. زمین پهانور بود و عمیق. پس جا داشت که خدا را در خود پنهان کند. زمین را کند، ذره ذره و لایه لایه و هر روز فرو رفت و فروتر. خاک سرد بود و تاریک و نهایت نبود، از خدا خبری نبود. ناامید شد از هرچه گشتن بود و هرچه جست و جو. آن وقت نسیمی وزیدن گرفت. شاید نسیم فرشته بود که می گفت خسته نباش که خستگی مرگ است. هنوز مانده است، وسیع ترین و زیبا ترین و عجیب ترین سرزمین هنوز مانده است. سرزمین گمشده ای که نشانی اش روی هیچ نقشه ای نیست. نسیم دور او گشت و گفت:« این جا مانده است، این جا که نامش تویی.» و تازه او خودش را دید، سرزمین گمشده را دید. نسیم نسیم دریچه کوچکی را گشود، راه ورود تناه همین بود. و او پا بر دلش گذاشت و وارد شد. خدا آن جا بود. بر عرش تکیه زده بود و او تازه دانشت عرشی که در پی اش بود، همین جاست. سال ها بعد وقتی که او به چشم های خود برگشت، خدا همه جا بود؛ هم در آسمان و هم در زمین. هم زیر ریگ های دشت و هم پشت قلوه سنگ های کوه، هم لای ستاره ها و هم روی ماه.

>

[+] نوشته شده توسط خواهرفرشته در 5:55 | |

انتظار!!

<

فــــاحشه ها دیگر بس است تن فروشیتان بهر چند و شما که برای هوس های خوکین خود پول خرج می کنید شرم کنید.

ربــــا خـــواران و ظالمان،دیگر خوردن برای چه؟سیر نگشته اید؟حال بر آینه ای غیر آینه های خود که شما را آنچنان که می خواهید نشان می دهد بنگرید،که چگونه زشت سیمایید.حال خودتان بهم نمی خورد.

و شما که بر پست و مقامتان می نازید،گول خورده اید.مقامتان سرنگون خواهد شد.

کـــــــاخ داران،آیا ندای آه فقیران را بر در و دیوار منزل هایتان نمی شنوید.بیرون آیید و ویران کنید آنچه خود از لجن ساخته اید.

گـــــــناه کــاران بوی گندتان همه جا پیچیده،دیگر حتی ادکلن هایتان نمی تواند شما را خوشبو جلوه دهد.

و در آخر ای قبیله ای که سکوت کرده اید،قیام کنید بر این ظلمت.من ندای یتیمان را می شنوم که بر همگان نفرین می کنند.

تا کنون هر چه کرده اید دیگر بس است.دیـگر بـس است...

هــــیچ حکــــــومتی پـــایدار نخـــواهد بود،این یــــادمان باشد.این را من نمی گویم بلکه تــــاریخ می گوید.

من منتـــــظرم. می آیـــد روزی. عـــدل می آورد.عـــــــــــــــدل.

چه انتظار مسخره ای! جز گفتن آقـــا جـــان بیا، چه کرده ای؟مردم را فریب می دهی یا که نه،خود فریب خورده ای؟!

بدبخت اگر بیاید اولین نفر تو را مجازات خواهد کرد. خود را نگریسته ای؟

تو که خوبی،با ندا کردن کاری پیش نمی رود.برخیز و فریاد بر آور.جان مولا قیام کن.این گونه بهتر است.تو تنها نخواهی ماند مولا با توست.

بشکن شیشه های ظلمت را که این گونه مانع از رسیدن نور می شوند.بکش آنکه باید کشت.فریاد بزن...

آقــــا جـان بنــگر که چگــونه دیـــوانه بار در پی آمدنـت تـــلاش خواهیـــم کرد.

>

[+] نوشته شده توسط خواهرفرشته در 7:28 | |

هدایت و ضلالت

<

باطن انسان آميخته اي از ويژگي هاي قواي متفاوت حيواني، سبعي، شيطاني و ملكي است كه پيوسته در جنگ و ستيز با يكديگرند زيرا هدف نفس تاريك و پست رسيدن به اسفل سافلين و نهايت دوري از حق تعالي؛ و ميل روح كه از عالم امر و ملكوت است رسيدن به عالم خويش و هم جواري ربّ العالمين است؛ لذا پيكار با تاريكي هاي قواي نفساني و حيواني و تقويت و تكميل قوه ملكي و طي مراحل سلوك و رسيدن به مقصد و مقصود ضرورت مي يابد. صدرا انسان را مسافري تاجر پيشه مي داند كه سرمايه اش فطرت اوليه يعني همان قوه و استعدادي است كه بواسطة آن توانايي رسيدن به مدارج عالي و منازل رستگاري و سعادت را دارد و هدايت تنها نردبان صعود به سعادت و نيك بختي عالم آخرت است

ضلالت در اصل به معناي هلاكت و نابودي و اصطلاحاً به معناي عدول و روي گرداني از راه توحيد و حق مي باشد. و هدايت نقطه مقابل آن ـ در لغت ـ به معناي دلالت و ارشاد است.اما هدايت تنها راه رسيدن به سعادت و نيكبختي عالم آخرت است. زيرا گاهي انگيزه هاي انسان متمايل به چيزهايي است كه به خير و صلاح آخرت آدمي است ولي كسي كه آنها را نمي شناسد و واقف بدانها نيست، صرف اراده برايش سودي نخواهد داشت.

علت نياز انسان به هدايت و هدايتگر

مقصود از اصل آفرينش و بخشش و رحمت باري تعالي، بلكه مقصود برتر و اصل و نتيجه خالص از آفرينش زمين و آسمان، و حركت كشتي هيولي در طوفان اين جهان اين است كه هر ناقصي به كمال خود، و ماده به صورت خود، و صورت به معنا و باطن خود، و نفس به درجه عقل و مقام روح برسد. چون آنجا، راحتي خالص و آرامش تمام و نيكبختي بي پايان و خير برتر و نور كامل است (همو، 1360، ص91).

از سوي ديگر انسان كه از عالم ارفع نوري، يعني عالم علم الهي و قضاي رباني به ترتيب عوالم نزولي را يكي پس از ديگري پيموده و به عالم دنيا هبوط كرده است، از طهارت و تقدسات روحاني نوري جدا گشته و به عالم تاريكي ها و آلودگي هاي بدني و كثافت هاي طبيعت آميخته شده و به  جايگاه ظلماني و فضاي پست جسماني و جهنم نفساني فرود آمده و دچار غل و زنجيرهاي زندان تعلقات و وابستگي ها و دستاويز شيطان و غول هاي اوهام و خيالات گرديده و به آتش شهوات سوخته و آلوده زهر نيش مارها و عقرب هاي دنيا شده است، منزل و موطن اصلي خويش را فراموش كرده  «نسي و لـم نجد له عز ما» (طه، 115)، «نسوا الذّكر» (فرقان، 18) و «نسوا الله فنسيهم» (توبه، 67)؛ و چون غرق در دنيا و نعمت ها و لذت ها و آمال و آرزوهايش گرديده، به زندگاني دنيا راضي و  بدان اطمينان يافته و از عالم آخرت نااميد شده، خود را جاودان در زمين يافته و سرگرم پيروي از هواهاي نفس گرديده، ذكر خدا و جهان آخرت را كنار گذاشته و به تدريج به  دست فراموشي سپرده است، چنان كه خداوند متعال مي فرمايد: «انّ الذين لايرجون لقائنا و رضوا بالحيوه الدنيا و أطما نوابها و الذين هم عن آياتنا غافلون» (يونس، 7) و «يئسوا من الاخره كما يئس الكفار من أصحاب القبور» (ممتحنه، 13) پس براي انساني كه اشرف انواع حيوان است وجود يادآوري كننده اي ضرورت مي يابد تا عهد و پيمان انسان را به يادش آورد و ذكر خداوند حكيم را از نو از سر بگيرد و به كارهاي پايدار و ماندگار تشويقش سازد و او را به سمت جهان آخرت براند. لذا رحمت الهي براي رهايي و هدايت و رهبري انسان تابيدن گرفت و پيامبران و كتاب هايي را فرستاد كه «فامّا يأتينكم مني هدي فمن تبع هداي فلا  خوف عليهم و لا هم يحزنون و الذين كفروا و كذّبوا بآياتنا اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون»(بقره، 38-39). و پيامبران و رسولان الهي از عالم ملكوت و باطن آسمان با وحي و خبرها  و كتاب و دعوت آمدند تا شر و بدي را زايل، و ظلمت و ظلمت خواهان را ريشه كن سازند و موجودات را به آن مبدايي كه از آنجا صادر شده اند، بازگردانند و به آن ملحق  سازند.

>

[+] نوشته شده توسط خواهرفرشته در 7:17 | |

یا علی

<مکن کاری که از خود ننگت آید         

                                                            جهان با این فراخی تنگت آید

چو فردا نامه خوانان نامه خواندند

                                                            تو را از نامه خواندن ننگت آید

التماس دعا                     

                                                        

>

[+] نوشته شده توسط برادر سجاد در 7:29 | |

حضور چهارده معصوم (علیهم السلام) در شب اول قبر جهت فریاد رسی

<حضور چهارده معصوم (علیهم السلام) در شب اول قبر جهت فریاد رسی

در تفسیر امام حسن عسگری (ع) از قول آن حضرت نقل کرده است که فرموده : وقتی مؤمن را در قبر می گذارند ما همه در کنار او حاضر می شویم ، وقتی نکیر و منکر می آیند ، به رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و سایر ائمه یکی یکی سلام می کنند و می گویند ما قدر و منزلت این مؤمن را دانستیم و فهمیدیم که او از خواص و محبین شماست لیکن امر پروردگار لازم الاجراست و شروع می کنند به سؤال کردن و آن میت وقتی حضرات را در قبرش حاضر می بیند هول و هراسش از بین می رود و با کمال اطمینان به سؤالات آنان پاسخ می دهد وقتی به خوبی پاسخ می دهد قبر او گشاده می شود و روح و ریحان و نعمت های بهشتی به رویش باز می شود.

«اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود»

بارالها!ما را به عشق اهل بیت (علیهم السلام) زنده بدار و به عشق اهل بیت هم بمیران!

پروردگارا! شب اول قبر ائمه معصومین را بر بالین ما حاضر فرما!

پروردگارا!ریشۀ ظلم و فساد را از روی زمین  نابود بگردان!

بارالها! سایه مقام معظم رهبری را مستدام بدار!

خدایا!نیروهای نظامی و انتظامی و بسیج را همواره مستدام و موفق بگردان که همواره در راه خدمت به خدا و خلق خدا سرافراز باشند!

معبودا!تعجیل در فرج آخرین پیام رسان الهی مهدی صاحب الزمان (عج) هر چه زودتر مقرر فرما!

آمین یا رب العالمین

التماس دعا                                       

>

[+] نوشته شده توسط برادر سجاد در 7:28 | |

فشار قبر سعدبن معاذ به خاطر بد خُلقی

<فشار قبر سعدبن معاذ به خاطر بد خُلقی

به رسول خدا (ص) خبر دادند که سعدبن معاذ فوت کرده ، پیغمبر (ص) با اصحابشان از جای برخاسته و حرکت نمودند.با دستور حضرت در حالی که نظارت می فرمودند سعد را غسل دادند و پس از انجام مراسم کفن او را در تابوت گذاشته و برای دفن کردن حرکت کردند در تشییع جنازه ی او ، پیغمبر (ص) پا برهنه و بدون عبا حرکت می کرد ، گاهی طرف چپ و گاهی طرف راست تابوت را می گرفت ، تا نزدیکی قبر سعد رسیدند حضرت خود داخل قبر شدند و او را در لحد گذاشتند و دستور دادند سنگ و خاک بیاورند!سپس حضرت با دست مبارکش لحد را ساختند و خاک روی قبر ریختند و در آن خللی دیدند ، آن را بر طرف کردند و پس از آن فرمودند : من می دانم این قبر به زودی کهنه و فرسوده خواهد شد ، لکن خداوند دوست دارد هر کاری بنده اش انجام می دهد محکم باشد در این هنگام مادر سعد کنار قبر آمد و گفت : سعد بهشت برایت گوارا باد!رسول خدا (ص) فرمود : مادر سعد!ساکت باش!با این جزو و یقین از جانب خداوند حرف نزن!اکنون سعد گرفتار فشار قبر است و از این امر آزرده می باشد ، آن گاه از قبرستان برگشتند مردمی که همراه پیغمبر اکرم (ص) بودند عرض کردند : یا رسول الله!کارهایی که برای سعد انجام دادید نسبت به هیچ کس دیگر تا کنون انجام نداده بودید ، شما با پای برهنه و بدون عبا جنازه ی او را تشییع نمودید ملائکه نیز بدون عبا و کفش بودند ، از آنان پیروی کردم عرض کردند : گاهی طرف راست و گاهی طرف چپ تابوت را می گرفتید!حضرت فرمود : چون دستم در دست جبرئیل بود هر طرف او را می گرفت من هم می گرفتم عرض کردند : یا رسول الله بر جنازه ی سعد نماز خواندید و با دست مبارکتان او را در قبر گذاشتید و قبرش را با دست خود درست کردید باز می فرمایید سعد را فشار قبر گرفت؟حضرت فرمود : آری سعد در خانه بد اخلاق بود ، فشار قبر به خاطر همین است.

التماس دعا                 

>

[+] نوشته شده توسط برادر سجاد در 7:25 | |

عنایت رسول (ص) مانع از فشار قبر فاطمه بنت اسد (س) شد

<عنایت رسول (ص) مانع از فشار قبر فاطمه بنت اسد (س) شد

در کتاب بحارالانوار نقل شده هنگامی که فاطمه بنت اسد (ص) مادر گرامی امیرالمؤمنین (ع) از دنیا رحلت نمود ؛ حضرت به او فرمودند : «چرا گریه می کنی؟خداوند چشمانت را نگریاند.»امیرالمؤمنین (ع) عرض نمود : «یا رسول الله مادرم از دنیا رحلت نمود.»رسول خدا (ص) فرمودند : «او مادر من هم بود.»سپس آن حضرت آهی کشید و فرمود : «او آنقدر مهربان بود در حالی که کودکانش گرسنه بودند نخست مرا سیر می نمود و در حالی که کودکانش گرسنه بودند نخست مرا سیر می نمود و در حالی که کودکانش ژولیده بودند نخست مرا آراسته می نمود همانا در خانه ابوطالب درخت خرمایی بود و او هر روز از آن خرما بر می چید و مرا کامیاب می نمود خداوند او را رحمت کند.»سپس رسول خدا (ص) برای تجهیز و دفن او آماده شد و با پیراهن خود برای او کفن نمود و در تشییع جنازه ی او آرام گام بر می داشت ، در حالی که پاهای مبارکش برهنه بود هنگامی که بر او نماز خواند  هفتاد تکبیر گفت پس از آن در قبر او رفت و لحد او را با دست مبارکش پرداخت نمود و در قبر او خوابید و خود آن حضرت شهادت او را به او تلقین نمود.هنگامی که خاک در قبر او ریختند و مردم خواستند بروند آن حضرت رو به قبر او کرده و فرمود : «فرزندت ، نه جعفر نه عقیل ، فرزندت علی بن ابی طالب.»مردم عرض کردند یا رسول الله!طوری با او رفتار نمودید که ما تا به حال آن را ندیده بودیم پای برهنه تشییع جنازه نمودی و هفتاد تکبیر در نماز بر او گفتی و ر لحد او خوابیدی و جامه خود را کفن او نمودی و به او فرمودی : فرزندت نه جعفر ، نه عقیل ، فرزندت علی بن ابی طالب.

آن گاه حضرت فرمودند : «اما آرام قدم برداشتن من در تشییع جنازه به دلیل ازدحام فرشتگانی بود که برای تشییع او آمده بودند ؛ اما هفتاد تکبیر در نماز گفتن ، چون هفتاد صف فرشتگان بر او نماز خواندند ؛ اما خوابیدنم در لحد او ، چون روزی برای او درباره ی فشار قبر گفته بودم و او گفت : وای از ناتوانی ام!پس در قبر او خوابیدم که از فشار قبر رهایی یابد ؛ اما جامه ام را بر او کفن نمودم ، چون برای او درباره ی روز قیامت و برانگیختن مردم به صورت برهنه و عریان گفته بودم که او گفت : وای از رسوایی!پس جامه ی خود را بر او کفن نمودم که روز برانگیخته شدن از خاک پوشیده باشد.اما به او گفتم فرزندت نه جعفر ، نه عقیل ، فرزندت علی بن ابی طالب ، چون هنگامی که آن دو ملک بر او فرود آمدند ، از پروردگارش پرسیدند ، او گفت : الله ربی ؛ از پیغمبرش پرسیدند ؛ او گفت : محمد (ص) پیامبر من است ؛ هنگامی که از امامش پرسیدند : او خجالت کشید بگوید فرزندم ؛ پس به او گفتم بگو فرزندم علی بن ابی طالب (ع) ؛ پس خداوند چشمش را به او روشن نمود.

التماس دعا                

>

[+] نوشته شده توسط برادر سجاد در 7:24 | |

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir

} dis() if(goagainto==text1.length){window.setTimeout("dis()",1200);} else {window.setTimeout("dis()",60);}